Ehsan Diary (ehsandiary)
-
آیدنت...یادش بخیر
-
در آیدنتیکا احساس امنیت نمی کنم....بعد از مدت ها دوباره از توییتر به طور مستقیم استفاده می کنم...البته با تغییرات در دوستان ....7 آبان 89
-
دلم شاه گلی می خواد ولی هیچ کس نیس
-
سریالام تموم شدن....حوصله هیچ کاری رو هم ندارم
-
اه چرا هیچ کس نیست
-
اوه 500 تا فرند در فیس بوک :دی
-
ناهار می خورم
-
پس حرف بزن
-
مزیدی آنلاینه
-
گشنمه
-
می خواستم امروز ناهار نخورم...حوصله درست کردن چیزی رو نداشتم....بوی غذای همسایه پاره ام کرد....خب من یه پسر تنها :((((((
-
ببار...روی تن ِ خشک ِ صحرا ببار
-
می خوام از فایرفاکس به سمت کروم کوچ کنم
-
کمردرد...سردرد...پادرد...دست درد
-
بیدار شدم...صب بخیر
-
این قسمت هم تمام شد....امروز 10 قسمت سریال دیدم...الان شدم جنازه
-
قهوه برای خودم ریختم و قهوه تلخ می بینم
-
خشتکم ازت :)))))))
-
یکی از دلایل زنگ زدنم به مامان اینا دیالوگ آخر بابای چاک بود در اپیزود 18 از سیزن 3
-
سه سیزن چاک رو تموم کردم و زنگ زدم 7 دقیقه با مامان و امین در موردش حرف زدم...خیلی سریال خوبی بود..دربه در دنبال سیزن 4 هستم از الان